بیان، روستاییست که صبحهایش با صدای آب بیدار میشود و شبهایش در سکوت کوه به خواب میرود. اینجا زمین هنوز نفس میکشد، دستها بوی خاک میدهند و نان طعم زحمت دارد. نهرها واژههای قدیمیاند که از دل زاگرس تا دل مزرعهها جملهجمله جاری میشوند. هر قطرهشان حافظهی هزار سال کار و ایستادگیست. در بیان درختها نام آدمها را بلدند، و باد قصهی پدران را به گوش گندمها میسپارد. غروب که میشود، کوهها آرامتر میشوند و چراغ خانهها مثل دعا یکییکی روشن میشوند.
برچسب:
نویسنده: نوید اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نوید اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نوید اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نوید اسماعیلی